مترسك عاشق شده بود
عاشق عروسك چوبي پسربچه دهقان
وندانسته بود كه آتش درون سينه اش، او را خواهد سوزاند
و مزرعه را
در يك چشم بر هم زدن
و تنها آنگاه كه خاكسترش را باد برده بود
به سمت كلبه ي دهقان
به سمت معشوقش
فهميده بود كه نگاه عروسك چوبي پسر بچه ي دهقان
هيچ گاه به او نبوده است...